الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

257

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

در اينجا مىزنيم و مىگوييم : نسبت به ظواهر سنت هم هر شخص عامى و شبه عامى حق ندارد اعتماد و عمل كند بدون هيچ تدبر و آگاهى تازه مجتهد هم كه باشد باز هم بعد الفحص و الياس مىتواند طبق ظواهر سنت عمل كند نه مطلقا پس در اين جهت روايات هم مثل آيات است و سنت در حكم كتاب است و اگر به ظاهر آيات نمىتوانيم عمل كنيم پس به ظاهر روايات هم كذلك ، بلكه مطلب در روايات بسى دشوارتر و پيچيده‌تر از آيات است ؛ زيرا اولا روايات نيازمند به بحث از سند و رجال حديث هست ، ولى آيات سندش قطعى است و نياز به بحث ندارد ثانيا برخى از روايات منقول به معناست و لا شك كه منقول به معنا نمىتواند تمام مراد امام عليه السّلام را به نحو احسن بازگو كند ، ولى قرآن اين عيب را ندارد و ثالثا همان رواياتى هم كه منقول به لفظ است احتمال دارد كه راوى برخى از كلمات را فراموش كرده باشد و نقل نكرده باشد كه اين احتمال هم در قرآن نيست و تمام اين نقاط ضعف را با ان شاء اللّه و اصل بايد ترميم و تثبيت كنيم فلذا الامر فى الاخبار اعظم من الكتاب . ما ورد : مهم‌ترين دليل اخباريين براى اثبات مدعايشان استدلال به رواياتى است كه نهى مىكند از تفسير به رأى نظير « من فسر القرآن برأيه فليتبوّأ مقعده من النار » كه شيخ انصارى در رسائل ( ص 34 و 35 ) رواياتى را به همين مضمون مطرح نموده است ، جناب مصنف از اين استدلال دو جواب مىدهند : الف . اين روايات تفسير به رأى را در مورد قرآن محكوم مىكند نه اخذ به ظواهر را و اخذ به ظاهر تخصصا از محدودهء تفسير كردن بيرون است ؛ زيرا تفسير عبارت است از كشف القناع ، يعنى برداشتن پرده از چهره مطلب و در اخذ به ظواهر كه مجهولى و پشت پرده‌اى در كار نيست ، بلكه ظاهر اسمش با خود اوست كه ظاهر و هويداست و اين را تفسير نگويند . ب . برفرض كه اخذ به ظاهر هم تفسير ناميده شود مىگوييم : در اين رابطه دو دسته روايات داريم : 1 . دستهء اول رواياتى كه از تفسير قرآن منع و مذمت فرموده و تهديد به عذاب نموده نظير من فسر القرآن . . . الى آخره .